خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

نویسندگان

بایگانی

عناوین آخرین یادداشت ها

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 29 آذر ماه سال 1385
برو برو

همه حرفات دروغ دروغ دروغ

عشقمون رو به غروب غروب غروب

هی میاری بهونه بهونه بهونه

برو کارت تمومه تمومه تمومه

نگو با من می مونی تو داری دروغ میگی

خودتم خوب می دونی

برو برو من دیگه نمی خوامت

برو برو دیگه دوست ندارمت

جلوی آیینه بشین خودت  تنها ببین

از توی گلدون عشق هر چی گل مونده بچین

از پشیمونی بگو از دل آزاری بگو

من دیگه رفتنی ام هر چی دوست داری بگو

دوشنبه 27 آذر ماه سال 1385
سی دی رو بشکن

هیشکی نگفت یه دختر تنها تو این شهر شلوغ

بین نگاه هرزه مردم سر تا پا دروغ

چه حالی داش وقتی همه آرزوهاش مرده بودن

وقتی که دستای پلید آبروش برده بودن

هیشکی نفهمید چی کشید وقتی که مرگش رو می دید

توی هجوم نعره ها هیشکی صداش رو نشنید.

 

 

بدون دروغ نیست، داره صحت  همه ماها شدیم یه مار چهارو سه خط

ما این وارث درد ماایم باعث مرگ غیرت ایرانی ها سائق سرد حرفا و بجثا رفت روی اعصاب شد کابوس بد

کم کم خواست به صدا در بیاره  ناقوس مرگ دختر ایرانی  ناموس تو ناموس من چرا کاری کردی خودش بره به پابوس مرگ چه طوری  دلمون اومد با آبروی یه دختر بازی  ما کنیم که زندگیش بشه مختل تو کنج اتاق

تکیه داده اون تنها، خدا اشک و به اون هدیه داده بود شبها  ولی حالا شب و روز چشما تشنه ی اشک  طوری که  دیگه تموم شده بود چشمه اشک.

می گفت به خدا ای خدای من فقط یه خواهش به من بگو همه این ها یه خواب ولی خواب نیست دخترک بیدار بود دخترک بازیچه ی جماعت  بیکار بود. بیمار شد از تهمت های کثیف و نابجا، ای خدا بده دختر و از دسیسه ها نجات

پس کجا رفته غیرت من و این شهر شلوغ  تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ

بیمار شد از تهمت های کثیف و نابجا ای خدا بده دختر و از دسیسه ها نجات تا به حال همچین بلایی سرت نیومده که اگه بیاد میگی بلا از این بدتر اومده؟!

ولی کدوم ما جامون رو گذاشتیم جاش که ببینیم چی می کشه ما هم بسوزیم پاش کاش ،یاس، میمرد همچین روزی نبود که غیرت بمیره به دست یه خنجر عمود خنجر به دست یک بود ما هم همکارشیم که توی جهنم ما هم بااون  هم بالشیم

خطاب به اون پسر چقدر میتونی کثیف باشی کاری که تو کردی بدتر بود از اسید پاشی

تو که خود رو حاضری بکشی باسه حسین

تو که محرم ها سیاه می پوشی باسه حسین

باسه این گفتم که دین نیست باشی آزاد مرد

نه باسه یه سی دی کثیف کنی بازار و گرم

اون دختر زحمت ها کشید تا به شهرتی رسید

باسه لذت بردن از اسمش یه مهلتی بدی

گفتی صحبتی جدید نوبت همین با سرعتی عجیب چه تهمتی زدی

پس کجا رفته غیرت من و این شهر شلوغ  تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ

الکی تبصره نزن خودت رو تبرئه کنی تو عقل داشتی خودت رهبر خودی

ولی دونسته خودت  رفتی عقب گناه پس بشین تو منتظر غضب خدا

ولی نه ماهی رو هر وقت که  از آب بگیری تازست و بدون که راه برای برگشت باز هست

باید راه بست، به تبلیغ بیشتر و سعی کردن برای تبدیل خویشتن به انسان واقعی با همه صفات با انصاف و واقع بین حاضر واسه ی دفاع

میگم به اونایی که واسه باقی حرف تشنن شک نکن تو همین حالا سی دی رو بشکن

 

دوشنبه 20 آذر ماه سال 1385

تعداد بازدیدکنندگان : 25689

برای عضویت در خبرنامه وبلاگ ساز آرزوها نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری
آرزوی بزرگ-آرزو-ساز آرزوها-شعر-مقاله-عکس خواننده ها-عکس بازیگران-فانتزی- کلوپ-دانلود برنامه-+18-اجتماعی-فیلتر-پروکسی-arezoo-sazearezoo-arezooyebozorg-آرزوهای بزرگ-بهترین سایت-هک-یاهو-جک-موبایل

© تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به ساز آرزوها می باشد ©